محمد تقي جعفري
10
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
فرهنگ جايگاه اصول مشتركهء انسانها از لحاظ طبيعى و روانى است . اين جايگاهى است كه ديوژن بدون ژان ژاك روسو نمىتواند كار كند و انيشتين بدون هنرى برگسون نمىتواند به نتيجهاى برسد . ابن سينا با ابو سعيد ابو الخير مشغول مطالعهء يك كتابند . ما اگر بخواهيم وعده گاه ملاقات جلال الدين و ويكتور هوگو را پيدا كنيم بايستى سطوح مزبورهء فرهنگ را پشت سر بگذاريم و به همان عميقترين سطح فرهنگ انسانى وارد شويم . در آن هنگام كه جلال الدين جنگها و صلحهاى بازيگرانه را خيالات معرفى مىكند و مىگويد : با خيالى صلحشان و جنگشان با خيالى فخرشان و ننگشان ويكتور هوگو مىگويد : « حالا ديگر براى جلب خوشبختى تنها بايد دهان بر شيپور جنگ نهاد . همه جا برق فولاد مىدرخشد و همه جا دود و آتش بر مىخيزد ، ديگر مردمانى كه دسته دسته از پى كشتار هم روانهء ميدان آدم كشى مىشوند براى روشن كردن ظلمتكده روح خود وسيلهاى جز آن ندارند كه شعلهء توپهاى جنگ را بر افروزند . . . اين يكى يك نفر روسى است زود او را بكش مغزش را بكوب اين ديگرى كروات است ، چرا معطلى ؟ آتش كن ، براى چه ؟ براى اين كه لباسش سفيد است اين آدم را به دست خود مىكشم و با دل آسوده به خانه باز مىگردم ، زيرا - اين مرد جانى است كه در آن سوى رود رن به دنيا آمده است » . در همان سطح عميق است كه اين دو سخن شرقى و غربى به فاصلهء قرنها ، ولى در حقيقت در يك لحظهء ما فوق زمان گفته شده است . آرى آن سطح نهايى فرهنگها چنان كه محيط و نژادى را نمىشناسد ، بگذشت ساليان و قرنها نيز اعتنايى ندارد . به جهت عدم توجه به فرهنگ اصيل و عالى انسانى است كه شايد براى عدهاى از افراد مقايسه ميان ويكتور هوگوى غرب و جلال الدين شرق قابل هضم نباشد . ولى بايستى در اين باره تأمل بيشترى داشته باشيم .